جورج ناتانيل كرزن ( مترجم : غلام على وحيد مازندرانى )

22

ايران وقضيهء ايران ( فارسي )

اسكندر و تيمور و بابر را به سوى جلگهء سند كشانيد همان بوده است كه در قرن شانزدهم چند صباحى پرتغاليها را فرمانروا گردانيد كه آثار وارفته كار آنها را هنوز ديگران از دست نداده‌اند ، چنان كه در اوايل قرن گذشته يكى از پادشاهان ايران ( نادر ) را ده سال صاحب اختيار خاور ساخت و باز از همان راه است كه فرانسه به مقام امپراتورى رسيد ، همان امپراتورى كه شهامت دلاوران و يارى بخت و طالع نصيب ملت ما گردانيد كه هنوز هم موجب تحريك حرص و آز و مايهء دغدغهء خاطر همسايهء نيرومند شمالى است . علىرغم اهميت روزافزونى كه سياست داخلى در زندگانى روزانهء ما دارد و همچنين علاقهء شايع كه بايد نگران غرب باشيم و در ميان ملت‌هاى جوان‌تر و نژادى سفيدپوست سرمشق عمل و عرصهء سياستمدارى فراهم سازيم ، باز شايد جاى كافى براى آن عنصرى باقى باشد كه انديشه روزگاران قديم دل و جانش را تسخير نموده است تا هموطنانش را يادآور شود كه هرچند ديگر يگانه داوران ديار غرب نمىباشند ولى ضامن سرنوشت و فرمانرواى مردم تيره‌گون دومين سرزمين پهناور جهان‌اند و دليل و برهان فراهم مىسازد كه از هيچ‌گونه اقدام احتياطى كه موجب پايندگى اين توفيق كه ارجمندترين ميراث فن كشوردارى است كه تا حال به نوع بشر ارزانى شده است فروگذار ننمايند . تاريخ و جغرافيا - اما اگرچه ارتباط ايران با مسائل كلىتر سياست آسيائى عمده‌ترين منظورى است كه من پيوسته در سر داشته‌ام ، مقصود ديگرى نيز كه اهميت آن به هيچ‌وجه كمتر نيست همواره در مدنظرم بوده است و رفته - رفته خواه به مناسبت دامنهء وسيع موضوع و يا عظمت آن تمام فكر و خيالم را فراگرفته است تا آنجا كه با خشنودى خاطر معتقد شده‌ام كه همان موضوع منظورم در تأليف اين دو مجلد بوده است و آن ميلى وافر است كه وصف ايران كنونى را علاوه بر روابط خارجى آن چنان كه بايدوشايد باز نمايم و راجع به ايالات و اهالى آن و تأسيسات و مشخصات آن و مناظر و شهرهاى آن و كاخ‌ها و معابد و آثار مخروبهء